مروری بر خاطرات (کسب عنوان واحد نمونه ملی)

در دوره مسئولیتم به عنوان رئیس آموزش و پرورش تمام توان خود و همکاران را در جهت تحقق اهداف آموزش و پرورش که تحت عنوان سه شعار اساسی( آموزش در عمق، پرورش در عمل و پشتیبانی به جد)  متمرکز شده و از سوی اداره کل آموزش وپرورش ابلاغ شده بود به کار گرفتیم. با اقداماتی از قبیل دعوت از صاحب نظران ومولفین کتب درسی جهت آموزش و به روز رساندن معلومات خود و همکاران، افزایش رضایتمندی کارکنان از طریق افزایش وام قرض الحسنه از ششصد هزار تومان به چهار میلیون تومان، ترتیب دادن برنامه های ورزشی از جمله والیبال و کوه پیمایی، راه اندازی درمانگاه فرهنگیان، خانه معلم، پژوهش سرا، آموزشکده فنی، گاز کشی تمامی مدارس شهر در اولین سال برخوارداری شهرستان از نعمت گاز با جلب مشارکتهای مردمی و ... توانستیم آموزش و پرورش شهرستان را در همه زمینه ها مطرح کنیم 0 (کسب بیش از یک سوم رتبه های استانی در اکثر مسابقات علمی و قبولی تعداد قابل توجهی از دانش آموزان در دانشگاههای معتبر طی سالهای متمادی نمونه بارز این موفقیتها می باشد). در آن زمان (سال 1382) هر ساله تمام  ادارات و نهادهای کشور بر اساس معیارهای مشخصی از جمله کیفیت بخشی، جلب مشارکتهای مردمی، تکریم ارباب رجوع و ...  در جشنواره شهید رجایی مورد ارزیابی قرار می گرفتند. در یکی از روزها که به اتفاق تعدادی از همکاران از بازدید یکی از مدارس روستا به شهر در حال بازگشت بودیم تلفن همراهم زنگ زد و یکی از همکاران مژده داد که آموزش وپرورش شهرستان عنوان ِ" واحد نمونه ملی" را در سطح کشور کسب نموده است. بسیار خوشحال شدم که زحمات همکاران تلاشگرم به ثمر نشسته و نتایج آن از دید مسئولین  کشوری پنهان نمانده است.بعد از چند روز به تهران دعوت شدم تا درجلسه تقدیر از واحدهای نمونه شرکت کنم. لحظه وصف ناشدنی زمانی بود که نام شهربابک را در سالن کنفرانس اسلامی مطرح کردند و لوح تقدیر رئیس جمهور وقت( سید محمد خاتمی) و تندیس طلایی بسیار زبیایی از سوی وزیر کشور وقت ( آقای موسوی لاری) به من داده شد. از اینکه می دیدم با تلاش همکاران توانسته ام نام شهرم را در سطح کشور مطرح کنم در پوست خود نمی گنجیدم. (البته متأسفانه چندی پیش (تابستان 1391)که بعد از چندین سال مجدداً توفیق شرکت در جلسه شورای آموزش وپرورش نصیبم شد سراغ تندیس طلایی را گرفتم  از سرنوشت آن اظهار بی اطلاعی شد).

مروری بر خاطرات...

راه اندازی مهمانسرای فرهنگیان

در اوایل مسئولیتم در آموزش و پرورش متأسفانه در سطح شهر رستوران آبرومندی وجود نداشت و هر زمان مهمانی از سازمان آموزش و پرورش داشتیم مجبور بودیم آنان را به یک رستوران بین راهی در شمال جاده ترانزیتی ببریم. وضعیت این رستوران بسیار نامطلوب بود و مهمانان مجبور بودند در صندلیهای کهنه و چرب غذا را صرف کنند. من و همکارانم در شورای معاونین این وضعیت را بسیار آزاردهنده می دانستیم . لذا ساخت و راه اندازی مهمانسرایی در شأن فرهنگیان و همشهریان در دستور کار قرار گرفت. قطعه زمینی در جنوب میدان امام حسین که بلا استفاده بود بدین منظور در نظر گرفته شد. از آنجا  که هیچ اعتبار دولتی برای ساخت اینگونه مراکز تخصیص نمی یافت از طریق جذب کمکهای مردمی اقدام به ساخت ساختمان در چهار طبقه نمودیم. پس از اتمام  ساخت مهمانسرا طبقه همکف به عنوان رستوران، طبقه اول و دوم به عنوان سالن برگزاری مراسم مختلف( تا قبل از این اینگونه مراسم در منازل برگزار می شد) در نظر گرفته شد و طبقه سوم نیز به ده باب سوئیت مجهز گردید. تا این مرحله کار به خوبی و با سرعت با همت معاون پشتیبانی وقت ( جناب آقای عباس رحیمی) پیش رفت. سختی کار راه اندازی رستوران بود زیرا علیرغم خرید کلیه تجهیزاتِ آشپزی، مسئول مربوطه به واسطه ترس از فروش نرفتن غذا اقدام به طبخ غذا نمی نمود و به قول معروف امروز و فردا می کرد. دلیلش را که می پرسیدم می گفت غذا روی دستمان می ماند. یک روز با دستور اکید او را مجبور نمودم تا پخت کند. حدود ساعت یک و نیم زنگ زد و گفت همانگونه که پیش بینی کرده بود حتی یک نفر هم مشتری نداشته و غذا روی دستش مانده، چه کار کند؟ گفتم اصلاً نگران نباش الان برایت مشتری می فرستم. بلافاصله از منشی خواستم به همه کارکنان اداری اعلام نماید به جای رفتن به خانه به رستوران رفته و در آنجا ناهارشان را صرف کنند. روز دوم نیز به همین ترتیب تکرار شد و از روز سوم به بعد کم کم مشتریها به رستوران مراجعه و رستوران راه اندازی شد. با درآمد این رستوران و سوئیتها خدماتِ خوبی از جمله تخفیف قیمت غذا، رایگان بودن ورودی سالنها برای فرهنگیان و از همه مهمتر محل مناسب و مطلوبی برای مهمانان به شهر و آموزش و پرورش فراهم شد. در آن زمان به غیر از خانه معلم مرکز استان، این مهمانسرا به واسطه فعالیت شبانه روزی و با سرو سه وعده غذایی تنها خانه معلم در سطح استان بود.از سوی دیگر راه اندازی این مجموعه گامی بود در جهت فرهنگ سازی برگزاری مراسم در تالارها و به همین دلیل تالار و رستورانهای متعددی یکی پس از دیگری در سطح شهرستان راه اندازی گردید.

مروری بر خاطرات...

حذف پارچه نویسی

در آموزش و پرورش رسم بر این بود که هر زمان یکی از بستگان درجه یکِ هر کدام از همکاران فرهنگی به رحمت خدا می رفت و یا کسی از سفر معنوی بر می گشت از سوی آموزش و پرورش پارچه ای جهت عرض تسلیت یا گرامیداشت زیارت معنوی نوشته و در جلو منزل وی نصب می شد. این رسم علاوه بر اینکه اسراف بود و هزینه ی زیادی را به آموزش و پرورش وارد می کرد معمولاً موجبات گِلایه و نارضایتی بعضی از همکارانیکه به دلایلی از قلم می افتادند را نیز فراهم می کرد. قسمتی از سالن اداره جهت پارچه نویسی اختصاص یافته بود،یکی از اتاقها به عنوان انبار پارجه و رنگ اشغال شده بود (علیرغم کمبود شدید اتاق در اداره) و تنها خطاط شاغل در آموزش و پرورش نیز به طور تمام وقت مشغول نوشتن پارچه بود. در اوایل انتصاب به سمت رئیس آموزش و پرورش در سال 1378 مشاهده این  عمل برایم بسیار آزار دهنده بود زیرا از سویی مصرف این همه پارچه، رنگ و مشغول نمودن تنها هنرمند شاغل در آموزش و پرورش موجب تحمیل هزینه زیاد بود و از سوی دیگر اداره ای که باید جهت جلوگیری از امور غیر ضرور، اسراف و تبذیر فرهنگ سازی نماید، خود مروج این امر گردیده بود. از این مهمتر، مسئول روابط عمومی که بایستی نقش پل ارتباطی بین اداره و مردم را ایفا کند در بین کارکنان اداره به عنوان مسئول" نیروهای زیر زمینی" معروف بود. زیرا مهمترین وظیفه او نشستن پای تلفن و انتظار شنیدن خبری مبنی بر درگذشت یکی از بستگان فرهنگیان و با برگشت یکی از زائران تبدیل شده بود تا نسبت به آماده نمودن پارچه اقدام کند.

این موضوع آزاردهنده به عنوان یک مسئله اساسی در دستور کار شورای معاونین قرار گرفت و سرانجام قرار شد که از تاریخ معینی پارچه نویسی متوقف و قبل از آن علاوه بر توجیه دلایل این عمل تاریخ توقف نیز به اطلاع همکاران رسانده شود تا موجب گلایه کسانی که از تاریخ مقرر از سفر معنوی بر می گردند و یا بستگان خود را از دست می دهند نیز نگردد( البته قرار شد از طریق ملاقات با برگشتگان از سفر معنوی و سرکشی از بازماندگان و شرکت فعال مسئولین و کارکنان اداره در مراسم رضایت زائران و تسلی خاطر بازماندگان فراهم شود). این تصمیم دارای فواید متعددی بود که به طور خلاصه عبارتند از: کاهش هزینه های رنگ و پارچه و اختصاص بودجه آن به کارهای اساسی تر، آزاد شدن خطاط اداره و اشتغال وی در مدارس جهت آموزش خطاطی به دانش آموزان، خالی شدن یک اتاق و استفاده بهینه تر از آن، برچیده شدن پارچه های تازه نوشته شده از سطح سالن و حیاط اداره، برگرداندن مسئول روابط عمومی به رسالت اصلی خود و انتشار ماهنامه علمی و آموزشی و حذف نام مسئول "نیروهای زیر زمینی" از روی مسئول روابط عمومی و از همه مهمتر آموزش و فرهنگ سازی ِ این موضوع به شهروندان که نوشتن پارچه ونصب آن بر در ودیوار همسایگان نه تنها سودی برای بستگان ندارد بلکه در بعضی موارد موجبات نگرانی همسایگان را فراهم می کند. بعد از اجرای این تصمیم و با تبلیغاتی که صورت گرفت پارچه نویسی برای مراسم در گذشتگان و به خصوص برای کسانی که از سفرهای معنوی باز می گشتند بسیار کمتر شد و تقریباً به عنوان ضد ارزش تبدیل گردید.

مروری بر خاطرات...

داستان ساخت درمانگاه فرهنگیان

از ابتدای مسئولیتم به عنوان مدیر آموزش و پرورش در سال 1378 با سه شعار اساسی که از سوی مدیرکل آموزش و پرورش وقت مطرح شده بود مواجه بودم. این سه شعار عبارت بودند از: " آموزش در عمق"،                      " پرورش در عمل" و "پشتیبانی به جد". از آنجا که احساس می کردم تحقق این شعارها می تواند تأثیر به سزائی در رشد و توسعه کیفی آموزش و پرورش و به تبعِ آن ارتقاء سطح علمی دانش آموزان داشته باشد خود را موظف می دانستم درجهت تحقق این شعارها تمامی تلاش خود و همکاران را به کار بگیرم. در زمینه چگونگی  فعالیتهای "آموزش در عمق" و" پرورش در عمل" در جای خود توضیح داده خواهد شد. اما در زمینه" پشتیبانی به جد" هدف نهایی بالا بردن رضایتمندی کارکنان بود. درمانگاه فرهنگیان می توانست به عنوان یک مرکز خدمت رسانی به معلمان ، دانش آموزان و سایر اقشار جامعه نقش مهمی ایفا کند لذا یکی از دغدغه های من و همکارانم در شورای معاونین  ساخت درمانگاهی در شان فرهنگیان و همشهریان  بود. زیرا تا قبل از آن تنها مرکز خدمت رسانی فرهنگیان به یک کلینیک محدود بود که در یک خانه سازمانی مستقر بود.در همین اثنی روزی یکی از خیرین شهربابکی مقیم آمریکا به نام آقای سید رضا غفاری به دفتر من مراجعه کرد و فرمود که زمینی دارد در جنب خیابان شهید حقانی که حاضر است با قید شرایطی به آموزش و پرورش واگذار کند. پرسیدم جه شرطی؟ فرمود به شرط اینکه تا پانزده ماه آینده یک ساختمان بر روی آن ساخته شود و نام پدرش بر روی آن گذاشته شود.ایشان تاکید کردند در غیر این صورت آنرا پس می گیرند و فرمودند که این زمین را قبلاً با همین شرط به اوقاف واگذار نموده ولی چون آن اداره به تعهد خود عمل ننموده آنرا پس گرفته است. بنده با وجود اینکه هیچ بودجه دولتی برای ساخت در مانگاه در نظر گرفته نشده بود با امید به حمایت مالی از سوی مردم شهرمان شرط را قبول کردم و قرارداد با همین شرط تنظیم شد. بلافاصله بعد از تنظیم قرارداد در جلسه شورای معاونین از همکاران درخواست شد در جهت ساخت این مرکز خدماتی، تمامی همت خود را مبذول دارند. به همت کمکهای مردمی و با تلاش خستگی ناپذیر معاون پشتیبانی وقت جناب آقای عباس رحیمی در وقت مقرر ساختمانی شیک و در شأن فرهنگیان ساخته شد و به نام سید محمود غفاری نامگذاری شد. علیرغم درخواستهای مکرر اداره کل آموزش و پرورش مبنی بر افتتاح آن ما اصرار داشتیم که افتتاح با حضور خودِ جناب غفاری برنامه ریزی شود. بنا براین تا آمدن وی از آمریکا صبر کردیم و با حضور او و با برنامه های بسیار جذاب با هنرمندی مرحوم سعداله محمودی که جا دارد در اینجا یاد او را گرامی بداریم درمانگاه افتتاح شد. در جلسه افتتاحیه آقای غفاری علاوه بر اختصاص مبلغ قابل توجهی جهت تجهیز درمانگاه قطعه زمین دیگری با وسعت بیشتر جهت ساخت ورزشگاه بانوان در مرکز شهر به آموزش و پرورش اهداء نمودند. عملیات ساخت ابن ورزشگاه نیز در اواخر دوره مسئولیتم شروع شده بود.در اینجا لازم است از تلاشهای مجدانه آقای محمد یوسف زاده که در آن زمان مدیر عامل درمانگاه بودند را در جهت اخذ مجوز درمانگاه ستود.  هم اکنون این درمانگاه با حضور دوره ای پزشکان متخصص از سراسر استان و همچنین در بخشهای مختلف درمانی مشغول سرویس دهی به فرهنگیان محترم و شهروندان گرامی می باشد.

مروری بر خاطرات...

چگونگی ارتباط با بنیاد جهانی کودک(متولی رسیدگی به کودکان بی سرپرست)

حدود سال 1381 زمانیکه مسولیت آموزش و پرورش را بر عهده داشتم روزی در دفتر کارم نامه ای دریافت کردم. نویسنده نامه آقای سید رضا غفاری از شهربابکیهای مقیم آمریکا بود. با ایشان در جریان سفر وی به شهربابک و اهداء قطعه زمینی به آموزش و پرورش که خود داستان دیگری است و در خاطرهِ دیگری نقل خواهد شد آشنا شده بودم. ایشان در نامه خود با ذکر چگونگی فعالیت و آدرس بنیاد کودک  در تهران و با تاکید بر این نکته که تا کنون از چند نفر درخواست کرده  ولی پیگیری نشده از من خواسته بود که چنانچه قضیه بنیاد کودک پیگیری شود می توان تعدادی از دانش آموزان یتیم بی بضاعت را تحت پوشش برد و در صورت تحقق این امر افرادی از طریق شبکه جهانی اینترنت مسئولیت حمایت از آنان را برعهده می گیرند و تا پایان تجصیلات عالی با برقراری مقرری ماهانه امر تحصیل آنها را تسهیل خواهند نمود. بنده بلافاصله مأموریت پیگیری این کار را به آقای رضازاده سپردم. از آنجا که ایشان نیز سرش به این کارها درد می کند بلافاصله عازم تهران شد و در بازگشت  اقدام به شناسایی دانش آموزان واجد شرایط و تکمیل فرمهای شناسایی که از بنیاد کودک تحویل گرفته بود نمود. پس از تکمیل و ارسال فرمها بعد از مدتی برای هر کدام از آنان یک عابر کارت با میزان معینی مقرری ماهیانه ارسال شده بود به گونه ایکه هرکدام از آنها در پایان هر ماه می توانستند مقرری خود را درفت کنند. قضیه داشت به خیر و خوشی به پایان می رسید که یک روز آقای تقی زاده ( مدیر کل وقت آموزش و پرورش) با من تماس گرفت و فرمودند که از شهربابک با ایشان تماس گرفته شده و ادعا شده که در آموزش و پرورش شهربابک  قضیه فروش مغزها به آمریکا مطرح می باشد، موضوع چیست؟ وقتی جریان را به او توضیح دادم ایشان نیز از این کار خیرخواهانه تشکر کردند. خوشحالم که بگویم هم اکنون با گذشت بیش از ده سال حمایت اسپنسرها همچنان ادامه دارد.  

مروری بر خاطرات...

ماجرای اخذ مجوز و راه اندازی آموزشکده فنی شهربابک

 درسال 1381 یا 1382و در زمان مسئولیتم به عنوان مدیر آموزش و پرورش ، روزی یکی از مدیران هنرستان حرفه ای ( آقای مهندس پور غریبشاهی) به دفتر من مراجعه و از من درخواست نمود موضوع اخذ مجوز راه اندازی آموزشکده فنی  را پیگیری کنم. به دلیل اینکه شهرمان  به غیر از دانشگاه آزاد اسلامی از داشتن یک واحد دانشگاهی محروم بود بنده نیز مشتاقانه به پیگیری موضوع اقدام نمودم. پس از بررسیهای اولیه مشخص شد که در آن سال، سهمیه راه اندازی آموزشکده در سطح استان کرمان تنها یک مورد است و چند شهرستان از جمله شهرستانهای زرند و رفسنجان به شدت دنبال اخذ مجوز می باشند. از آنجا که شهرستانهای مزبور از امکانات  و جمعیت دانش آموزی بیشتری برخوردار بودند، اخذ مجوز برای شهرستانی با جمعیت دانش آموزی معادل یک سوم آن شهرها کاری بس دشوار به نظر می رسید. من و همکارانم در شورای معاونین تصمیم گرفتیم هر طور شده این مجوز را برای شهرمان بگیریم زیرا معتقد بودیم که با تدبیر، برنامه ریزی و انسجام با مسئولین شهر می توان هر خواسته ای را عملی نمود. بنابر این اولین کاری که می بایست صورت گیرد ایجاد هماهنگی با نماینده دفتر مدارس آموزش عالی در استان (جناب آقای مهندس نجاتی) بود که ایشان را به لزوم راه اندازی آموزشکده قانع نماییم تا وی نیز در رایزنیهای بعدی با مرکز ما را کمک کند. سرانجام با رایزنیهای متعدد با وی و هر فردی که می دانستیم شاید بتواند کمکی کند نوبت به قانع کردن رئیس مدارس آموزش عالی ( جناب دکتر صدری) رسید. با مذاکرات متعدد و متوالی با ایشان نهایتاً اوتاریخی را جهت سفر به شهرهای زرند، رفسنجان و شهربابک جهت تصمیم گیری مبنی براینکه مجوز را به کدام شهر بدهند اعلام نمودند. بنده احساس کردم با وجود تقاضای آن دو شهر پر جمعیت به احتمال زیاد مجوز به شهربابک داده نخواهد شد. لذا از فرماندار  و نماینده محترم وقت ( جناب آقایان شهداد نژاد و سلیمانی) درخواست نمودم که در روز بازدیدِ جناب دکتر صدری نیاز مبرم به حضور آنها می باشد. سرانجام روز موعود فرار رسید و ایشان پس از بازدید از شهرستانهای زرند و رفسنجان به شهربابک تشریف آوردند و وقتی که مشاهده نمودند که فرماندار، نماینده و رئیس آموزش و پرورش هر سه بر یک خواسته اصرار دارند در همانجا فرمودند: " با وجود تقاضاهای شهرستانهای دیگر من به این دلیل که در این شهرستان هر سه نفر شما بر یک خواسته اصرار دارید مجوز راه اندازی آموزشکده فنی را در دو رشته "مکانیک" و "کامپیوتر" به این شهرستان اختصاص می دهم و می دانم که حمایت شما سه نفر نشان از آن دارد که قطعاً برای راه اندازی و تهیه امکانات لازم اقدام خواهید نمود" (نقل به مضمون). در اینجا بود که بنده نفس راحتی کشیدم و از اینکه زحمات چند ماهه ما به ثمر نشسته بود و شهربابک برای اولین بار صاحب یک مرکز دانشگاهی دولتی  در مقطع فوق دیپلم می گردید بسیار خوشحال بودم. البته باید از نقش تأثیر گذار آقای مهندس نجاتی نیز در این رابطه تشکر نمود.

 

چگونگی راه اندازی موسسه حضرت رقیه( س ) ویژه دختران بی سرپرست یا بد سرپرست...

حدود سال 1382  زمانیکه به عنوان رئیس آموزش و پرورش مشغول به خدمت بودم در جلسه هسته مشاوره اداره آموزش و پرورش که هر از چند گاهی به منظور رسیدگی به مشکل دانش آموزان تشکیل می گردید نامه ای از مشاور یکی از دبیرستانها دریافت کردیم که یکی از دانش آموزان دختر به مشاور داده بود.این دانش آموز در نامه خود نوشته بود که شرایط خانوادگی آنقدر برای وی مشکل گردیده که بارها به فکر خودکشی افتاده اما به دلیل ترس از خودکشی تصمیم گرفته فرد دیگری را بکشد تا او را به زندان ببرند زیرا تصورش این بود که شرایط زندان از شرایط خانه برایش بهتر است. این نامه همه ما را تکان داد به گونه ایکه بعد از مشورت با دبیر هسته مشاوره (آقای مرتضی دهقان ) و مسئول امور تربیتی وقت (آقای جعفر رضا زاده) قرار شد هر طور که شده فکری به حال این دانش آموز و دانش آموزان مشابه وی برداریم. از اینجا بود که با اختصاص یک مدرسه با ساختمان چهار اتاقه که به تازگی تعطیل شده بود جهت اسکان آنها و تهیه امکانات لازم جهت تحصیل این قبیل دانش آموزان سنگ بنای این موسسه خیریه گذاشته شد. از  حدود ده سال پیش که این موسسه تاسیس گردیده به طور متوسط 30 نفر دانش آموز در این محل اسکان داشته و پس از فارغ التحصیلی از دوره دبیرستان همچنان برای ادامه تحصیل و ازدواج تحت حمایت بوده اند.این موسسه در حال حاضر با داشتن ساختمانی مجهز به آشپز خانه، سالن مطالعه، سرایداری و سرویس دهی مناسب در سطح استان منحصر به فرد می باشد و تاکنون پذیرای دانش آموزانی از سراسر استان از جمله منوجان، سیرجان، زرند و ... بوده است .هم اکنون این موسسه برای مردم شریف شهربابک و با پشتیبانی مالی و تدارکاتی آنان کاملاً شناخته شده است و بسیاری از خیرین  حتی به طور ناشناس اقدام به کمک مینمایند به گونه ایکه موسسه علاوه بر پرداخت تمام هزینه های تحصیلی، تهیه جهیزیه این دختران را نیز بر عهده دارد. این یکی ازتجربیات کاری من و همکارانم بود و به درستی ثابت شد که خواستن، توانستن است. در پایان، شاید قدر نشناسی باشد اگر از زحمات بی شائبه آقای رضا زاده که مسئولیت اصلی این کار را بر عهده داشتند و دارند و همکاران وی از جمله مدیر و کارکنان سخت کوش این موسسه تشکر نکنم. بنابر این از همه این بزرگواران تشکر نموده و آرزوی سلامتی آنان را جهت توفیق خدمت رسانی بیش از پیش به هموطنانم دارم.