مروری بر خاطرات...
حذف پارچه نویسی
در آموزش و پرورش رسم بر این بود که هر زمان یکی از بستگان درجه یکِ هر کدام از همکاران فرهنگی به رحمت خدا می رفت و یا کسی از سفر معنوی بر می گشت از سوی آموزش و پرورش پارچه ای جهت عرض تسلیت یا گرامیداشت زیارت معنوی نوشته و در جلو منزل وی نصب می شد. این رسم علاوه بر اینکه اسراف بود و هزینه ی زیادی را به آموزش و پرورش وارد می کرد معمولاً موجبات گِلایه و نارضایتی بعضی از همکارانیکه به دلایلی از قلم می افتادند را نیز فراهم می کرد. قسمتی از سالن اداره جهت پارچه نویسی اختصاص یافته بود،یکی از اتاقها به عنوان انبار پارجه و رنگ اشغال شده بود (علیرغم کمبود شدید اتاق در اداره) و تنها خطاط شاغل در آموزش و پرورش نیز به طور تمام وقت مشغول نوشتن پارچه بود. در اوایل انتصاب به سمت رئیس آموزش و پرورش در سال 1378 مشاهده این عمل برایم بسیار آزار دهنده بود زیرا از سویی مصرف این همه پارچه، رنگ و مشغول نمودن تنها هنرمند شاغل در آموزش و پرورش موجب تحمیل هزینه زیاد بود و از سوی دیگر اداره ای که باید جهت جلوگیری از امور غیر ضرور، اسراف و تبذیر فرهنگ سازی نماید، خود مروج این امر گردیده بود. از این مهمتر، مسئول روابط عمومی که بایستی نقش پل ارتباطی بین اداره و مردم را ایفا کند در بین کارکنان اداره به عنوان مسئول" نیروهای زیر زمینی" معروف بود. زیرا مهمترین وظیفه او نشستن پای تلفن و انتظار شنیدن خبری مبنی بر درگذشت یکی از بستگان فرهنگیان و با برگشت یکی از زائران تبدیل شده بود تا نسبت به آماده نمودن پارچه اقدام کند.
این موضوع آزاردهنده به عنوان یک مسئله اساسی در دستور کار شورای معاونین قرار گرفت و سرانجام قرار شد که از تاریخ معینی پارچه نویسی متوقف و قبل از آن علاوه بر توجیه دلایل این عمل تاریخ توقف نیز به اطلاع همکاران رسانده شود تا موجب گلایه کسانی که از تاریخ مقرر از سفر معنوی بر می گردند و یا بستگان خود را از دست می دهند نیز نگردد( البته قرار شد از طریق ملاقات با برگشتگان از سفر معنوی و سرکشی از بازماندگان و شرکت فعال مسئولین و کارکنان اداره در مراسم رضایت زائران و تسلی خاطر بازماندگان فراهم شود). این تصمیم دارای فواید متعددی بود که به طور خلاصه عبارتند از: کاهش هزینه های رنگ و پارچه و اختصاص بودجه آن به کارهای اساسی تر، آزاد شدن خطاط اداره و اشتغال وی در مدارس جهت آموزش خطاطی به دانش آموزان، خالی شدن یک اتاق و استفاده بهینه تر از آن، برچیده شدن پارچه های تازه نوشته شده از سطح سالن و حیاط اداره، برگرداندن مسئول روابط عمومی به رسالت اصلی خود و انتشار ماهنامه علمی و آموزشی و حذف نام مسئول "نیروهای زیر زمینی" از روی مسئول روابط عمومی و از همه مهمتر آموزش و فرهنگ سازی ِ این موضوع به شهروندان که نوشتن پارچه ونصب آن بر در ودیوار همسایگان نه تنها سودی برای بستگان ندارد بلکه در بعضی موارد موجبات نگرانی همسایگان را فراهم می کند. بعد از اجرای این تصمیم و با تبلیغاتی که صورت گرفت پارچه نویسی برای مراسم در گذشتگان و به خصوص برای کسانی که از سفرهای معنوی باز می گشتند بسیار کمتر شد و تقریباً به عنوان ضد ارزش تبدیل گردید.
دکتر محمد بخشوده در روستای رباط از توابع شهرستان شهربابک کرمان در سال 1340 چشم به جهان گشود.وطی این سال ها سر منشا بسیاری از خدمات به شهرستان شهربابک بودند.بخشی از رزومه و زندگی نامه آقای بخشوده رو تهیه کردم.که بهتون پیشنهاد میکنم ببینید.باتشکر صادق رضازاده