چندی پیش یکی از وزرای دولت انگلیس در سفر به خارج از کشور، یکی از دوستان دوره دانشگاه خود را به همراه برده بود. به محض اینکه از سوی رسانه ها علامت سوالی بر روی این عمل او گذاشته شد وی با اقرار به اینکه نتوانسته بین زندگی شخصی و کار اداری خود تفکیک قائل شود ضمن معذرت خواهی به واسطه سوء استفاده از موقعیت از سمت خود استعفا داد.این عمل وی را با عملکرد بعضی ازافراد جامعه ما مقایسه کنید . در حادثه چندین مورد سقوط هواپیما و جان باختن تعدادی از هموطنان خلبانان  کشته شده  مقصر میگردند. در حادثه از ریل خارج شدن قطار  و کشته شدن تعدادی از هموطنان سرانجام لکوموتیو ران مقصر شناخته می شود. در حوادث متعدد تصادفات اتوبوسها، کامیونها و سواریها، یا رانندگان مقصر شناخته می شوند یا نقص فنی دلیل تصادفات اعلام می شود. در حادثه غم انگیز آتش سوزی در خیابان جمهوری تهران دو نفری که خودشان را پرت کردند مقصرند چرا که صبر نکردند نردبان آتش نشانی باز شود یا به قول یکی از مسئولین روزشان رسیده بود! آیا تا کنون هیجوقت شده  مسئولی  در مقابل این موارد خود را موظف به عذرخواهی بداند تا چه رسد به استعفا؟ به نظر می رسد که در جامعه ما همه به دنبال مقصر میگردند و هیچکس خود را مقصر نمی داند و اگر هم در نهایت کسی را پیدا نکرد، تقصیر را به گردن شانس و قضا و قدر می اندازد. این در حالیست که ما در پایبندی به ارزشهای جامعه صرفاً در حد شعار نه در عمل، گوی سبقت را از آنهایی که قبولشان نداریم ربوده ایم.